![]() |
![]() |
|
|
سلام میخوام بنویسم.اما چیززیادی ندارم.... شنبه:چون از دیشب با سارا بحثم شده بود از اول صبحی اوقات تلخی کردم.سلام کرد جوابشو ندادم.یه مقدار خیلی زیاد هم دلم واسه حسام تنگ شده .... خیلی اینو میفرستم به سلامتی هرچی گلدونه به شرطی که گلش شما باشی و خاکش ما یکشنبه: امروز رفتیم بدنسازی و استخر خیلی حال داد دوشنبه:یه حس بدی دارم.همش دلم گریه میخواد.نمیدونم چرا؟ پی نوشت: سارا خواهرمه.مهسا همکارم.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/29ساعت 2:43 بعد از ظهر توسط صبا |
|
|
روز والنتاین : (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۵ بهمنماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.
روز |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/11/28ساعت 7:45 قبل از ظهر توسط صبا |
|
|
حس خوبی دارم به تو که نزدیکی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/11/28ساعت 7:36 قبل از ظهر توسط صبا |
|
|
آزادی اوج عشق است و عشق یعنی رها کردن و من امروز رهایت کردم از هر قید و بندی که عشق و من به پایت بسته بودیم رهایت کردم و بار سفر بستم ولی با خود نه یک عکس، نه یک خط و نه حتی نشانی از تو می گیرم من اما با خودم عشقم ، امیدم رویاها و خاطراتم را درون سینه خواهم داشت اگر که نتوانستی خودت را، لحظه های بودنت را، نگاهت را و دستانت را به من هدیه کنی در عوض جدایی را، صبر را، درد را وهجران را چه عاشقانه بر من هدیه کردی اگر زندگیت را، فرزندانت را و آینده ات را با من قسمت نکردی در عوض عشق را ، دلتنگی را و سایه بان بی کسی را چه خوب با من به قسمت نشستی ولی من از که گلایه می کنم؟ از تو؟ نه که این رسم عشق است و دلدادگی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/11/28ساعت 7:33 قبل از ظهر توسط صبا |
|
|
سه شنبه: بازم مثل همیشه اومدم اداره و.......... چهارشنبه: با سارا رفتیم ثبت نام دانشگاهشون اونم کجا؟ پونک پنج شنبه:صبح رفتم کلاس ورزش(یه خبر بد مربیمون یه مریضی سخت گرفته دعاش کنین
جمعه:با دوستای سارا(منظورم دختره ها شب بخیرررررر |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/11/27ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط صبا |
|
|
حسام جون چرا انقدر سنگدل شدی؟ چرا؟ مگه به جز دوست داشتن تو گناهی داشتم؟ یکشنبه بعدازظهر بازم کلی گریه کردم سارا هم آنفولانزا گرفته طفلکی .رفته بود دکتر ۳ تا پنی سیلین داده بود بهش. دوشنبه هم ناهار مامانم سوپ درست کرده بود امروز بعدازظهر شاید برم کلاس ورزش فکر کنم واسه روحیه ام خوب باشه خب فعلا بای
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/11/23ساعت 9:16 قبل از ظهر توسط صبا |
|
|
دیروز از صبح که بیدار شدم با اینکه اول هفته بود ولی خیلی کسل بودم از بخت بدم ساعتم هم خواب مونده بود نیم ساعت دیر بیدارشدم به سرویس نرسیدم بعدش اومدم اداره اینجا هم یه کم وبگردی کردم بازم حوصله ام سر جاش نیومد بعدا ظهر هم از ساعت ۵ تا ۹ شب خوابیدمو......... دوباره ساعت ۱۱ بیهوش شدم ولی بگم از صبحونه امروز تا اومدیم یه لقمه بخوریم رییس عزیزتر از جان اومدو درست نصف نون بربری رو نوش جان فرمودن این بود خاطرات این چند ساعت زندگی من تا بعد به خدا میسپارمتون بای |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/11/21ساعت 9:47 قبل از ظهر توسط صبا |
|
|
سلام حسام عزیز مثل اینکه دیگه واقعا منو فراموش کردی؟ نه؟ ولی من هنوز به یادتم هرشب بافکر تو به خواب میرم و هر صبح با فکر تو بیدار میشم باورم نمیشه منو با اون همه حرفای قشنگ ترک کرده باشی یادته این شعر رو برام میخوندی... ((کار من و تو داره بالا میگیره...)) از خدا خواستم که فقط یه بار دیگه ببینمت خیلی دلم برات تنگ شده... خیلی... چو به دوست دل سپردم دگر این گمان نبردم که نه بخت وصل دارم نه تحمل جدایی.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/11/21ساعت 9:41 قبل از ظهر توسط صبا |
|
|
کجاي اين جنگل شب . پنهون ميشي خورشيدکم چرا به من شک ميکني . من که منم براي تو دست کدوم غزل بدم . نبض دل عاشقمو گريه نميکنم نرو سفر نکن خورشيدکم . ترک نکن منو نرو نزار که عشق منو تو . اينجا به اخر برسه گريه نميکنم نرو نوازشم کن ببين . عشق ميريزه از صدام اگر چه من به چشم تو . کمم، قد يميم، گمم گريه نميکنم نرو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/11/21ساعت 9:32 قبل از ظهر توسط صبا |
|
|
I'm so tired of being here My once pleasant dreams وقتي گريه ميكردي تمام اشكاتو پاك مي كردم تو عادت داشتي منو با نور طنين اندازت جادو كني خيلي سعي كردم به خودم بگم كه رفتي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/15ساعت 9:15 قبل از ظهر توسط صبا |
|
|
I dreamed I was walking along the beach with God Across the sky flashed scenes from my life خوابی دیدم... خواب دیدم در ساحل با خدا قدم می زدم بر پهنه ی آسمان صحنه هایی از زنگی ام برق زد For each scene I noticed two sets of foot prints in the sand . one belonging to me And the other to God در هر صحنه دو جفت جای پا روی شن دیدم. یکی متعلق به من و دیگری متعلق به خدا When the last scene of my life flashed before me I looked back at the foot prints in the sand وقتی آخرین صحنه در مقابلم برق زد به پشت سر و به جای پاهای روی شن نگاه کردم I noticed that many times along the path of my life there was only one set of foot prints متوجه شدم چندین بار در طول زندگی ام فقط یک جفت پا روی شن بوده است I also noticed that it happened at the very lowest and saddest times in my life همچنین متوجه شدم که این در سخت ترین و غمگین ترین دوران زندگی ام بوده است This really bothered me so I questioned God about it God you said that once I decided to follow you You`d walk with me all the way این واقعا برایم ناراحت کننده بود و درباره اش از خدا سوال کردم خدایا تو گفتی اگر به دنبال تو بیایم در تمام راه با من خواهی بود But i have noticed that during the most troublesome times in my life there was only one set of foot prints ولی دیدم که در سخت ترین دوران زندگی ام فقط یک جفت جای پا وجود داشت I don’t understand why when I needed you most You would leave me نمی فهمم چرا هنگامی که بیش از هر وقت دیگر به تو نیاز داشتم مرا تنها گذاشتی God replied my precious ,precious servant, I have you and I would never leave you خدا پاسخ داد بنده ی بسیار عزیزم من در کنارت هستم و هرگز تنهایت نخواهم گذاشت During your times of trial and suffering when you see only one set of foot prints It was when that I carried you اگر در آزمون ها و رنج ها فقط یک جفت جای پا دیدی زمانی بود که تو را در آغوشم حمل می کردم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/15ساعت 9:14 قبل از ظهر توسط صبا |
|
|
هنوزم در پی اونم که میــــشه عاشقش باشم تو رو می خوام تو رو می خوام
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/15ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط صبا |
|
|
زمستان سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ، سرها در گریبان است. کسی سر برنیارد پاسخ گفتن و دیدار یاران را. نگه ، جر پیش پا را دید نتواند ! تاریک و لغزان است. و گر دست محبت سوی کس یازی، به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛ که سرما سخت سوزان است. نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت. نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین ! هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...! دمت گرم و سرت خوش باد ! سلامم را تو پاسخ گوی ! در بگشای ! منم من میهمان هر شبت، لولی وش مغموم. منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور. منم ، دشنام پست آفرینش ! نغمه ی ناجور ! نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بی رنگ بی رنگم. بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم. حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد. تگرگی نیست ، مرگی نیست. صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است. من امشب آمدستم وام بگزارم . حسابت را کنار جام بگزارم . چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد، بامداد آمد ؟ فریبت می دهد بر آسمان این سرخی بعد سحرگه نیست. حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است . و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده . به تابوت ستبر ظلمت یه توی مرگ اندود ، پنهان است. حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است ! سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت . هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ، نفس ها ابر ، دلها خسته و غمگین ، درختان اسکلتهای بلور آجین . زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ، غبار آلوده مهر و ماه ، زمستان است !!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/15ساعت 9:7 قبل از ظهر توسط صبا |
|
|
خیلی جالبه یه ترانه با دو آهنگ من که خیلی دوسشون دارم شما چطور؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/11/09ساعت 10:2 قبل از ظهر توسط صبا |
|
|
چشم من بيا منو ياری بكن گونه هام خشكيده شد زاری بكن غير گريه مگه كاری ميشه كرد كاری از ما نمی آد ياری بكن اونكه رفته ديگه هيچوقت نميآد تا قيامت دل من گريه می خواد هرچی دريا رو زمين داره خدا با تموم ابرای آسمامونا كاشكی می داد همه رو به چشم من تا چشام به حال من گريه كنن اونكه رفته ديگه هيچوقت نمی آد تا قيامت دل من گريه می خواد قصه گذشته های خوب من خيلی زود مثل يك خواب تموم شدن حالا بايد سر رو زانوم بزارم تا قيامت اشك حسرت ببارم دل هيچكی مثل من غم نداره مثل من غربت و ماتم نداره حالا كه گريه دوای دردم چرا چشمم اشكشو كم ميآره خورشيد روشن مارو دزديدند زير اون ابرای سنگين كشيدن همه جا رنگ سياه ماتمه فرصت موندنمون خيلی كمه اونكه رفته ديگه هيچوقت نمی آد تا قيامت دل من گريه می خواد سرنوشت چشاش كوره نمی بينه زخم خنجرش می مونه تو سينه لب بسته سينه غرقه به خون قصه موندن آدم همينه اونكه رفته ديگه هيچوقت نمی آد تا قيامت دل من گريه می خواد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/11/09ساعت 10:1 قبل از ظهر توسط صبا |
|
|
عشق لالائی بارون تو شباست نم نم بارون پشت شيشه هاست لحظه شبنم و برگ گل ياس لحظه رهائی پرنده هاست تو خود عشقی كه همزاد مني تو سكوت من و فرياد مني تو خود عشقی كه شوق موندني غم تنهائی توی شعرای مني وقتی دنيا درد بی حرفی داره توئی كه فرياد دردای مني تو خود عشقی كه همزاد مني تو سكوت من و فرياد مني دستهای تو خورشيد و نشون ميدن چشمای بستمو بيدار می كنند صدای بال پرنده رو لبات تو گوشام دوباره تكرار می كنند زندگی وقتی كه بيزاری باشه روز و شبهاش همه تكراری باشه شايد عشق برای بعضی عاشقا لحظه بزرگ بيداری باشه عشق لالائی بارون تو شباست نم نم بارون پشت شيشه هاست لحظه عزيز با تو بودنه آخرين پناه موندن منه تو خود عشقی كه همزاد مني تو سكوت من و فرياد مني |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/11/09ساعت 9:59 قبل از ظهر توسط صبا |
|
|
به نام خدای بی همتا سلامممممممممممم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/11/09ساعت 9:55 قبل از ظهر توسط صبا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
اينجا ميخوام از روزمرگيهام بنويسم. حرفهایی که تو دلم مونده و به کسی نمیتونم بگم رو میخوام اینجا با شما دوستان دنیای مجازی در میون بذارم.اگه به نظرتون نوشته هام سطحیه به بزرگواری خودتون ببخشید. . . . بس كه ديوار دلم كوتاه است هركه از كوچه تنهايي من ميگذرد به هواي هوسي هم كه شده سركي مي كشد و ميگذرد... . . . امروز اولین روز از فرصتهای باقیمانده است. هیچوقت برای یک تصمیم خوب دیر نیست. |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|