![]() |
![]() |
|
|
سلام
امروز خواستم یه کمی بیشتر بخوابم خودم بیام اداره شانس من یه بارونی گرفت که عینهو موش آب کشیده شدم. دیروز سه تااز دوستام (م.ه.م ) رفتند زاهدان که اربعین اونجا باشن آخه خونواده مهناز اونجا زندگی میکنن و برای فردا نذری میدن. منم تنهای تنها اینجام تو اداره. الان م زنگ زد گفت دارن میرن بازار هوای زاهدان هم خیلی خوبه... خوش به حالشون |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/12/08ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط صبا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
اينجا ميخوام از روزمرگيهام بنويسم. حرفهایی که تو دلم مونده و به کسی نمیتونم بگم رو میخوام اینجا با شما دوستان دنیای مجازی در میون بذارم.اگه به نظرتون نوشته هام سطحیه به بزرگواری خودتون ببخشید. . . . بس كه ديوار دلم كوتاه است هركه از كوچه تنهايي من ميگذرد به هواي هوسي هم كه شده سركي مي كشد و ميگذرد... . . . امروز اولین روز از فرصتهای باقیمانده است. هیچوقت برای یک تصمیم خوب دیر نیست. |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|