تبليغاتX
تو نیستی که ببینی
تو نیستی که ببینی
سلام خدمت دوستان گلم

امروز اومدم یه قولی به خودم و خدا و شما بدم.... اونم اینکه دیگه هیچوقت افسوس گذشته و نداشته هامو نخورم....البته این قول رو دیروز داده بودم....ولی میخواستم یه جا بنویسمش که همیشه به یادش باشم.

امروز اولین روز از فرصتهای باقیمانده است.هیچوقت برای یک تصمیم خوب دیر نیست.....

راستی دیروز یه مطلب تو وبلاگ آنی دالتون خوندم خیلی خوشم اومد...البته من همیشه از نوشته های آنی لذت میبرم.... شما هم بخونید:

    دلسوزی

"دلتان برای من که ازدواج نکرده ام نسوزد

برای جذابیت های بی مصرف مانده زنانه ام بسوزد
و برای مرد گمشده ای که می توانست این جذابیت ها را تصاحب کند
برای لحظه های خوبی که می توانست از من هدیه بگیرد
برای بوسه ها، عاشقانه ها، خنده ها و احساسات عمیق من که از دستشان داد
دلتان برای مردی بسوزد که می توانست لذت با من بودن را بچشد
و تنها کسی باشد که از شوخی های بی شرمانه ام بهره مند می شود!
مردی که دانسته هایم را با او شریک می شدم و او را در موفقیت هایم سهیم می کردم
مردی که می توانست وجود لطیفم را در آغوش بگیرد و موهایم را نوازش کند
من دنیای باشکوهی دارم که می توانستم با او قسمت کنم
اما...
دلم برایش می سوزد!


دلتان برای نوزادی بسوزد که می توانست مادری مثل من داشته باشد
مادری که لحظه لحظه رشد کودکش را با عشق و توجه بیامیزد
و از او زن یا مرد بزرگی بسازد
اما...
دلم برایش می سوزد!"

نمیدونم ولی یه جورایی روحیه گرفتم.امیدوارم امروز رو هیچوقت فراموش نکنم.میخواستم اینجا بازم از اون عزیزی تشکر کنم که همیشه منو مدیون مهربونیهاش میکنه...امیدوارم هر جا هست با همسر عزیزش خوشبخت و سرافراز باشه.

|+| نوشته شده توسط صبا در یکشنبه 1387/01/18 ساعت 9:13 قبل از ظهر |