تبليغاتX
تو نیستی که ببینی
تو نیستی که ببینی

سلام.....

اينجانب يك عدد صباي شرمنده خودم و خداو .... هستم

ميدونين چي شده؟

ديروز بعداز ظهر حسام زنگ زد و ... من ... جوابشو دادم

ميدونم كار بدي كردم، ولي تو سرويس بودم هول شدم.

اونم كلي قسم خورد كه اونشب داداشش داشته با تلفن صحبت ميكرده و خودش فقط و فقط با من صحبت ميكنه... هنوزم دوسم داره ... ديگه اينكه كلي اظهار دلتنگي كرد و منم با نامردي تمام بهش گفتم اصلا برام مهم نيست كه زنگ بزني يا نزني... دوسم داشته باشي يا نداشته باشي ... بهش گفتم اصلا برام مهم نيست تو اين دنيا اصلا كسي دوسم داره يا نه ... گفتم ميخوام تا آخر عمرم همينطوري تنها باشم... ميدونم خيلي نااميدانه حرف زدم ولي بازم برام مهم نيست چون ديگه خود حسام برام مهم نيست.

يه چيز ديگه ، به دليل مشكلاتي كه تو دفترمون با همكارهاي آقا پيدا كردم، ميخوام جامو عوض كنم. با يكي دو تا از مديرا هم تو قسمتهاي ديگه صحبت كردم و اونا هم جواب موافق دادن. ولي خودم دودلم ... چون اينجا كارم كمه ميتونم درس بخونم. شايد هم بي خيال جابجايي بشم.

ما تو دفترمون كه خيرسرمون مثلا يه دفتر فني مهندسيه سه تا خانم و 7 تا آقا هستيم. اين آقايون كه بلانسبت شما همه تحصيلات دانشگاهي دارن و تقريبا همشون فوق ليسانس هستن به قدري بي‌تربيت و ... تشريف دارن حتي در حضور خانمها كه عملا نميشه هيچ رقمه باهاشون كار كرد.... البته در يك حالت ميشه، اينكه هدفون بذاري تو گوشت و راحت به كارت برسي. خوب به هر حال اينم يه راهيه.

مثل اینکه خيلي پر حرفي كردم ... فعلا باي.

 

|+| نوشته شده توسط صبا در دوشنبه 1387/01/19 ساعت 10:53 قبل از ظهر |