تبليغاتX
تو نیستی که ببینی
تو نیستی که ببینی

 

تو را دوست دارم اما سکوت پیشه می کنم
تو را نگاه می‌کنم مسکوت گریه می‌کنم

تمام حرف‌های تو دروغی احمقانه بود
که من همچو احمقی هنوز باور می‌کنم

تو مثل بازیگری فقط بازی می‌کنی
و من تماشاگری فقط نگاه می کنم

تمام نقش‌ها را چه خوب بازی می‌کنی
و من مثل داوری تو را تحسین می کنم

میان خنده‌های من بر این جهان پوچ و رند
کسی ندانست که من چه خون گریه می‌کنم

برای من عاشقی یه اشتباه بود و بس
و کودکانه من هنوز اشتباه می کنم

در جواب هدیه‌اش که عشق توست به قلب من
تمام ملک هستیش نگاهْ عاشقانه می کنم

برای تو یه خاطره ام میان خاطرات تو
مثل ابری در بهار هنوز گریه می‌کنم

جواب اشک‌های من دروغی جاودانه بود -
و من سکوت می کنم -
به وسعت دروغ تو غرور من شکسته بود
- و من سکوت می کنم

 

اين شعرو يه عزيزي برام تو كامنتها فرستاده‌بود.ازش ممنونم.

|+| نوشته شده توسط صبا در یکشنبه 1387/02/08 ساعت 2:7 بعد از ظهر |